بیوگرافی و زندگینامه جهان پهلوان غلامرضا تختی
غلامرضا
تختي در روز پنجم شهريور ماه 1309 در خانواده اي متوسط و مذهبي در محله
خاني آباد تهران به دنيا آمد."رجب خان"- پدرتختي- غير از وي دو پسر و
دو دختر ديگر نيز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند."حاج قلي"،
پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده خواروبار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف
مي کنند که حاج قلي در دکانش بر روي تخت بلندي مي نشست و به همين سبب در
ميان اهالي خاني آباد به حاج قلي تختي شهرت يافته بود. همين نام بعدها
به خانواده هاي رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگي" تبديل شد. |
|
+ نوشته شده در ساعت توسط سید مرتضی
|
شادروان
تختي در مصاحبه اي با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجواني اش مي گويد" با
آن که علاقه فراواني به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوي کاري
برآيم. زندگي ، نان و آب ، لازم داشت. براي مدتي به خوزستان رفتم و در
ازاي روزي هفت يا هشت تومان، کار کردم. دنيا در حال جنگ( جنگ جهاني دوم)
بود، زندگي به سختي مي گذشت."
درخشش
خيره کننده تختي در رقابت هاي کشتي هلسينکي که در نخستين حضوراو در
مسابقه هاي قهرماني جهان در فاصله کمتر از دو سال از ورودش به ميادين
ورزشي داخلي اتفاق افتاد، بيش از هر چيز نمايانگر ايمان و تلاش و اراده
کم نظير تختي و همچنين استعداد و مهارت فوق العاده او در زمينه کشتي
بود.
پهلوان
ايران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه کشتي گرفت و نتايجي که
به دست آورد با توجه به آن که با وزن 92 کيلوگرم به مصاف کشتي گيران فوق
سنگين رفته بود، در مجموع غيرقابل قبول نبود.
تيم
ملي کشتي آزاد ايران که در رقابت هاي تهران با اکتفا به دو مدال طلاي
غلامرضا تختي و امامعلي حبيبي با وجود برخوردي از امتياز ميزباني در حفظ
عنوان سومي سال هاي قبل نيز ناموفق بود در هفدمين دوره بازي هاي
المپيک( ايتاليا،1960) تا مکان پنجم رده بندي سقوط کرد. تختي کاپيتان
تيم ملي و پرتجربه ترين کشتي گير ايران که در اين رقابت ها در وزن هفتم
به ميدان رفته بود، پس از پيروزي در پنج ديدار با در مسابقه نهايي با
قبول شکست در برابر "عصمت آتلي" از ترکيه به گردن آويز نقره دست يافت.
جهان
پهلوان تختي به هنگام عزيمت به آخرين سفر خود، در ميان خيل عظيم مردمي
که براي بدرقه او و همراهانش آمده بودند در گفت و گو با خبرنگار" کيهان
ورزشي" گفت: هيچ چيز نمي تواند مرا خوشحال کند، پول، مدال طلا، عشق و
حتي عشق.
پس
از تختي قهرمانان بسياري بودند که با کسب چند مدال جهاني و تقليد
ازحرکت هاي مردمي تختي سوداي دستيابي به موقعيت بي بديل او در
سرپروراندند و چند صباحي به مدد تبليغات و جنجال هاي مطبوعاتي رداي جهان
پهلواني را بر تن کردند اما هيچگاه نتوانستند به خانه هاي روشن و پاک
دل مردم راه پيدا کنند عشق و ارادت خالصانه توده هاي معتقد و مذهبي به
اين " سلاله بي فخر و تبار برخاسته از تن درد و رنج و محروميت" خود آن
چنان عميق و ريشه دار و آگاهانه است که حتي نيش گزنده آن" دروغ بزرگ "
هم نتوانسته است، کوچکترين خللي در آن ايجاد کند.
شاه
حسيني يکي از دوستان نزديک تختي ضمن بيان خاطره يکي از ديدارهاي خود با
وي از قول جهان پهلوان نقل مي کند:" اومدن به من مي گن حالا که بعضي از
آقايون ورزشکار فيلم بازي کردن و از نظر مال و تمول، شارژ شدن، تو هم
بيا پول کلوني بگير و تو يکي دو تا فيلم بازي کن. من بهشون گفتم آقا از
من اين کارها ساخته نيست. ما اگر پول مي خواستيم از طريق مشروع ترهم مي
شد."
مردمداري
و دستگيري نيازمندان يکي ديگر از خصايص بارز جهان پهلوان بود که در اين
مورد حکايت هاي بسيار زيادي نقل شده است. بابک فرزند پدر ناديده که
تختي را از وراي انبوه سخنان و خاطرات مردم بازشناخته است در اين مورد
مي گويد:" از دستگيري هاي تختي خاطره خيلي زياد است. از کمک به يک زن و
مرد فلج که تازه ازدواج کرده بودند تا دکه مطبوعاتي خريدن براي يک جوان
بيکار و... مي گويند هر وقت کادويي از طرف راه آهن- محل کارش- يا بقيه
سازمان ها ودستگاه ها مي گرفت، بدون اينکه آنها را بازکند به کساني مي
داد که ناگفته سرپرستي شان را به عهده داشت بعد از شب هفت، يکي از
دوستانش مي بيند که پِيرزني در راهروهاي فدراسيون کشتي مي گردد. از او
مي پرسد:" مادر چي مي خواي؟ دنبال کي مي گردي؟" پيرزن مي گويد:" والله
نمي دونم دنبال کسي مي گردم که قد و قواره اش به پهلوونها مي خوره او
ميومد به من کمک مي کرد، چند وقتيه که پيدايش نيست، گفتم شايد بتوانم
اينجا ازش خبري بگيرم."
شهريور
ماه 1341 چند روز پس از زلزله ويرانگر" بويين زهرا" پهلوان و چندنفر از
دوستانش در حالي که اخبار و تصاوير ساکنان مصيبت زده و ويرانه هاي
مناطق زلزله زده را در روزنامه نگاه مي کردند، ضمن صحبت هايشان در مورد
علت کم بودن کمک هاي مردمي و بي توجهي مردم به مراکز جمع آوري اعانه راه
اندازي شده در شهر بحث مي کردند . بعضي از دوستان تختي معتقد بودند که
مردم توجهي به مصيبت هموطنان خود ندارند و حاضر نيستند کوچکترين کمکي به
آنها بکنند. پهلوان، اين سلاله پاک مردم، که به عمق مهرباني و ايثار
هموطنان پاک نهاد خود و ميزان بي اعتمادي و انزجار آنها از " خودکامگان
حاکم" واقف بود، مي گفت: علت بي توجهي مردم به اين مراکز کمک رساني،
نداشتن اطمينان به حکومت و کساني است که معرکه گردان اين جريان شده اند.
پيش کشيده شدن اين بحث و مخالفت يکي از دوستان تختي با نظر او ناگهان
فکري را به ذهن پهلوان انداخت. تختي تصميم گرفته بود که خود وارد اين
ميدان شود البته نه براي اثبات گفته هايش بلکه" براي اين که به هر حال
يک نفر بايد وسط بيفتد و سبب خير شود."
پيرزن
همين که سرخ شدن صورت پهلوان را ديد به گريه افتاد، اما چشم هايش را به
تندي با گوشه لچکش پوشاند و عقب عقب خودش را از جمع مردم بيرون کشاند و
رفت."
نویسنده این وبسایت کشتی گیر جوان کشورمان سید میثم رمضانی است و برای خدمت رسانی به کشتی گیران تمام دنیا طراحی شده است.